تبليغاتX
آوای مهتاب
آوای مهتاب

آنقدر برای تو غزل خواهم گفت تا قصه عشق ما جهانگیر شود


دیباچه

 

نارسیس جوانی زیبابود که همه روزه برای تماشای زیبایی خودش

به کنار یک دریاچه می رفت.وی آنچنان محو زیبایی خود می شد

که یک روز داخل دریاچه افتاده و غرق گردید.

در محلی که وی درون دریاچه سقوط کرده بود گلی رویید که

آن را نارسیس نامیدند.

وقتی نارسیس مرد ، "اوریادها" - "خدایان جنگلها" - آمده و آن

دریاچه آب شیرین را به یک حوضچه اشکهای شور تبدیل

کردند.

اوریادها پرسیدند:

-برای چه شما گریه می کنید؟

دریاچه گفت:

-برای نارسیس گریه می کنم.

آنها ادامه دادند:

-آه ، گریه کردن شما برای نارسیس ، مارا نمی ترساند.درهر حال،

علیرغم همه چیز ها همیشه در پی وی در داخل جنگل روان

بودیم، و شما تنها کسی بودید که از نزدیک شاهد زیبایی او بودید.

 

دریاچه پرسید:

-مگر نارسیس زیبا بود؟

اوریادها پاسخ دادند:

-چه کسی به جز شما می توانست این موضوع را بداند؟

چرا که اودر حاشیه تو ، همه روزه می نشست.

و دریاچه برای مدتی به فکر فرو رفت و ساکت ماند و سرانجام

گفت:

-من برای نارسیس گریه می کنم ، اما هرگز متوجه نشدم که او

زیبا بود.

من برای نارسیس گریه می کنم، چرا که هر وقت بر روی حاشیه

من خم می شد ، می توانستم در عمق چشمهایش ، زیبایی خودم را

که در آنها انعکاس پیدا می کرد ، ببینم.

mlas.ir

 

کتاب کیمیاگر

چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 |

 

 

 

 

 

مزیت های مرد بودن...
دختر خانوما تو اجتماع!!!
...
دیباچه
سرگرمی و ریاضی
نمی دونم...

 

 

RSS 2.0

Best Cod Music

ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ

فال عشق